دوشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۷

خاتمی می آد

داشتم با دوستان صحبتی می کردیم در باب موضوع روز که الحق از همه مسائل روز مهمتر جلوه می کند حتی اگر پول نباشد که اجاره منزلت را سرماه بدهی یا اینکه قسط فلان خرت و پرتی که بر اثر وسوسه فامیل و همسر خریدی و الان زیر بار اینهمه قسط و بدهی کمر خم کرده باشی  و بدجوری پات توی گل مانده باشد .بگذریم که اگر این قصه سر باز کند پایان اش نا معلوم است . یکی در آن بین گفت به جد خاتمی خواهد آمد .

گفتم : چگونه .؟

پاسخ داد که اولا صدای بله زیر لبی خاتمی در این چند روزها کم کم داره بلندتر می شه به خصوص که در شهر عاقدان در مسجد اعظم سخنانی گفت که بد جوری آتیش توی شلوار راستیها انداخت ؟ حسابی دستاچه شدند .؟

دیگری با حیرت گفت : یعنی چه ؟

گفت : حسین آقای کیهانی بدجوری خودش را باخت و از فرط  پریدگی رنگ صورت  نوشته هایش در کیهان واگیر کرد و به رنگ زرد روزنامه های آفتاب خورده درآمد و بدجوری اصلاحات و خاتمی و دولتش را نوازش کرد .

یکی گفت ک دیگه چی ؟

گفت: رسایی بدجوری از فرط غصه و دق مرگی به نمایندگی از محافظه کاران و با دستپاچگی عنان سخن را از کف داده و کف بر لب آورده و با قاطعیت ولی ندانسته کاندیداتوری خاتمی را اعلام کرده است و به خیال ذهن خودش خواسته رقیب را از همین الان بر سر جایش بنشاند .

گفتم بنده خدا خوبه که روحانی است و روحانیون نباید بر اساس اصول اخلاقی که خودشون درمنبر وعظ می گند به دیگران افترا بزنند اگر شیخ نبود چه می گفت .؟

هیچ نظری موجود نیست: