دریکی ازروزهای سردزمستان 45بودکه ازبدحادثه پای در جهانی ناشناخته گذاشتم تا بخت خودرابرای سعادت یا شقاوت بیازمایم.بعدهاکه اندکی بزرگ شدم راه مدرسه را دراول مهر نشانم دادنددرهمان شهرکوچک زادگاهم دهج..چندسالی درمدرسه ها با کتاب ودفتردمخور بودم ودردل کتابها پی زندگی وسعادت. تااینکه به دانشگاه کشانده شدم ودرپایان آن به مدرسه بازگشتم،اینگونه شدکه سرنوشتم با مدرسه وکتاب عجین شد.شاکرم اما...........آیاسعادتمندمی شوم.؟ سیدعباس فاطمی دهج ایمیل
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر