به یاد رسول بداقی
فقط یکبار با او صحبت کردم آنهم از طریق دنیای مجازی آنهم دو یا سه سال قبل . همان سالی که معلمان کتک خوردند آنهم کجا جلوی نماد مردم سالاری مجلس . حدود یک ساعت راجع به مسائل صنفی معلمان باهم صحبت کردیم . شاید تقدیر نبوده که تا حالا ندیدمش .اکنون اما در بند است چندماهی . نمی دانم برایش بایدروز معلم را تبریک بگویم یانه یا که با قطره های جاری اشکم برایش بگویم آنچه در دل تل انبارشده است . تبریک می گویم روزی را که به نام او من و ما نام نهاده اند تا پاس بدارم سر فرازی امثال اورا که با زندگی وراه خود عشق می آموزند و دوست داشتن و حرف دل را می گذارم تا تقدیر چه پیش آورد.
اینک این شعر را، با اجازه سراینده اش که نمی دانم کدام انسان خوش ذوقی است، به اوتقدیم می کنم تا بداند یاد اوهمیشه سبزاست ودرباغ.
شعر زنـدگـي معلم
زندگي را شايد
غنچه تفسير كند وقت شكفتن به درخت .
زندگي را شايد
ماه تعبير كند در دل شبهاي سياه .
زندگي را شايد
مرگ معنا بخشد در جهاني ديگر .
زندگي از نظر من اما :
رفتن و آمدن از مدرسه است ،
پيشه ام كاشتن معرفت است ؛
هديه آب به باغ دانش ،
بردن كودك معصوم به راه فردا .
كودكان چشم اميدي به نگاهم دارند
تا بياموزند علم ، رمز و راز دنيا
تا كه بنمايم صرف ، فعل راه فردا.
كودكان معني آب و هدف زندگي اند
كودكان راز گل و سادگي اند
زندگي را هر روز ،
مي كنم تفسير بر تخته سياه .
زندگي را هر روز،
مي كنم هديه به امواج نگاه
زندگي يافتن مجهولات است
زندگي تكيه شاگردان بر شانه ماست.
تا كه فرصت دارم
چون درختان در باد
صبر را پيشه خود خواهم ساخت
گرچه طوفان حوادث ببرد برگ مرا .
ريشه را سخت نمايم در خاك
تا كه در فصل بهار بار ديگر
بشوم سبز و بمانم در باغ.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر