جمعه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۷

نسیم بهاری از شیراز وزیدن گرفت

بهار فصل زیبایئها ، فصل دلدادگی عشاق ، فصل رویش ، فصل بوی یاس و عطر محمدی ، فصل آغاز تلاش و سرخوشی ، فصل سرمستی .

خاتمی قبل از بهار به شیراز رفت تا بهار را با سخن از عشق، دوستی و دین شروع کند . به شیراز رفت تا بار دیگر از لطافت عشق و دین بگوید . آری او به استقبال بهارو بهاریان شیراز رفت تا با حافظ پیمان ببندد که همچنان سخن از عشق ودوستی بگوید و با سعدی پیمان جوانمردی و با شاهچراغ پیمان دینداری .او به شیراز رفت تا بگوید دین را با راستی و عشق می توان زنده نگه داشت نه با دروغ و تزویروخشونت .

او مثل همیشه با لبی خندان قدم در میان بهاریان شیراز گذاشت تا جنسی دیگر از دینداری را بار دیگر به دیندارو بی دین نشان دهد .

در شیراز اما قبل از آن چه بسیار سنگ ها اندختند تا مانع سفرش شوند . گفتند در شاهچراغ نمی توانی صحبت کنی ، کفتند نمی توانند امنیت اورا تامین کنند (و الحق که بر بی عرضگی خود  مهر تائید زدند ) گفتند دوستانت می خواهند از از عزاداران شاهچراغ سوء استفاده کنند ، اما نمی خواهند که سوء استفاده های دیگران راببینند . ولی استقبال مردم ودوستان خاتمی نشان داد که محبوبیت و دلدادگی در کجاست  آنان آمدند تا بگویند برای نهار و شام نیامدند و یا برای دادن  عریضه ای برای گفتن مشکلی که یخچال ندارم ، آمدند اما بدون اینکه مدرسه اشان تعطیل شود ، آمدند اما با اتومبیل خود نه با اتوبوس کرایه ای دیگران ، آمدند تا بگویند خاتمی رئیس جمهور آینده ماست . اشک ریختند با لبخند تا بگویند با همه کم وکاستی های دوره های قبل بازهم خودت  رئیس جمهور ی . گفتند اگر رسانه ای نداری که حرفت را به مردمت برسانی ایرادی نیست ، گفتندچه رسانه ای بالاتر از عملکرد مسئولان فعلی می خواهی .

آمدند و ثابت کردند که نسیم بهاری وزش خودرا از دل شیراز آغاز کرد . آمدند و ثابت کردند که فصلی نو و از جنس بهار آغاز شده است .

گزارش

هیچ نظری موجود نیست: