روز معلم
سالهاست که عادت کرده ام تا از از هرگوشه ای این مملکت صدای مسئولانی را بشنوم که روز معلم را بر معلمان تبریک می گویند و در همان حال سخن از اهمیت پوشیدن ردای معلمی می رانند و وعده های آنچنانی برای بهبود وضع آموزش و پرورش می دهند . از دردهای آموزش و پرورش می گویند و می شنوند . گویا این سخنان برای گوینده های آنان برروی کاغذی نوشته شده وبر در دیوار محل کار یا منزل آن مسئول منجی وطن نصب شده تا قبل از مصاحبه یا سخنرانی نگاهی بر آن تابلو بیندازد و جملات کلیشه ای را حفظ و در مقابل دیگران تکرار کند . چنان سخن می گویند که فرد ناآشنا با این ادبیات در یک آن فکر می کند که همه مشکلات فردای همان روز حل می شودو صد البته که فرداها بگذرد و خبری از آن مسئول و سخناننش نباشد تا سال دیگر درهمین موقع وباز همان آش و همان کاسه . چنین است که مسئولان رسالت خودرا به خوبی در سخنرانی به انجام می رسانند .
برای همین است که من سالهاست که برای روز معلم ارزشی قائل نیستم چرا که می دانم در این روزها است که هرکسی از معلم می گوید و خود را دلسوخته آموزش و پرورش می داند ام همینکه این روزها تمام شد تنها نیشخندهای مسئولین و جامعه باقی می ماندو البته که حقارت ناشی از آن صحبتها و این نیش ها بر روح مغلم باقی می ماند و روز به روز خود را حقیرتر و منزوی تر می یابد و به همین دلیل نه تبریک کسی را می پذیرم ( اگر کسی هم می گوید فقط سکوت ونگاه پاسخم است )ونه به کسی تبریک می گویم وتنها چیزی که برایم باقی مانده است آینده ای نامعلوم والبته نفرتی همراه با خشم از همه تزویرها ودروغها و همه کسانی که خالق اینها هستند .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر