جمعه، فروردین ۲۳، ۱۳۸۷

نمی دانی پس راحتی

ابتدا سال جدید را تبریک می گویم گر چه اندکی دیر شده است . دوما این اولین پست سال جدید هست . تعطیلات فروردین روی همه کارها تاثیر می گذارد . وقتی به یک شهرستان می روی برای تعطیلات از همه چیز بی خبر می شی و این عین خوشی هست چرا که وقتی از چیزی آگاهی نداری حرص آن را هم نمی خوری . ناتوانی خودت را در مقابل حوادث و اخبار حس نمی کنی که اعصابت را داغون و از همه چیز شاکی شوی . نمی دانی پس آرامش داری ،. این خصلت همه انسانهای است که که نمی دانند و در پی دانستن هم نیستند . نمی دانی پس در پی اعتراض و مقاومت هم نیستی . نمی دانی پس چیزی نداری که بخواهی برای آن سرو دست بشکنی و از آن دفاع کنی . بیهوده نیست که حکومتهای مستبد و توتالیتر و هر حکومتی که مبنایش بر استبداد فردی و جمعی گذاشته شده است حداکثر سعی خود را می کند تا با کنترل وسایل ارتباط جمعی در دنیای مدرن مردم را در جهل ونادانی قرار دهند.

بیهوده نیست که گفته اند شرط بلوغ هر جامعه ایی دانستن است . یبهوده نیست که شرط آزادای هر جامعه ، هر ملتی آگاه شدن ودانستن است .

بیهوده نیست که گفته اند شرط رسیدن به اهداف عالی در برابر سیاهی و خودکامگی در یک کشور آگاه شدن آن ملت است . آگاهی و دانستن است که حقیقت را از پشت ابرهای سیاه جهل و نادانی بر فرد عریان می کند . دانستن است که فرد را به وجود حقیقتی عالی ولی مستور در پس واقعیتهای قلب شده رهنمون می شود .

آیا حقیقت می تواند نتیجه آگاه شدن باشد یا اینکه حقیقت درورای آگاهی وجوددارد ودانستن و آگاهی صرفا به کشف آن می پردازد ؟به عبارتی آیا حقیقت وابسته به آگاهی یا مستقل ازآن وجود دارد ؟

براستی من در این سوال مانده ام

هیچ نظری موجود نیست: