جمعه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۶

عشق درخواب

چندشبي است که اوازگذشته هاي دوردر خوابهايم مي آيد .

درروياهايم پرسه مي زند.به دنبال چيست ؟ آيا من درپي چيزي هستم يا که او.؟

اورا خسته مي بينم .دستانش به سوي ام است ومن بي اعتناء .

تنش رنجوراست وزخم خورده .

حيراني را درصورتش مي بينم .

بيدارمي شوم وبه ياداواشک جاري مي شود.

قردايش

زنگارهاي عشقي پاک ازگذشته هاي دوردردرونم غليان مي کندومرابه گذشته مي برد.

حيرانم اوچه مي خواهدومن.

اوراچه شده است که چنين سراسيمه درخوابهايم مي آيد.

من اينجا واو آنجا

منيري درآسمان که ازمن بسياردوراست.

هیچ نظری موجود نیست: